من در امتدادی مسکوت ایستاده ام
جرم دنیایی پر گناه آزارم می دهد
شبحی در فراسوی خیال چون نماد زرد فریب ایستاده
آرزوهای پر رنگ کودکی در انزوای قد کشیدن ها
مادر قصه ها تنهاست
من اینجا زیر آوار تحمیل پر چمی بی رنگ
درون زندان تنهایی...
نفسی سرد از دم بی تفاوت آدم ها
لابه لای کتاب دلتنگی / مثال یک واژه ی آزادی!
شاعر لحظه ها تنهاست...
من اینجا بی قرار تازگی در حبس حاکمی کهنه
افسوس ! دست فردا دور از من است
تقدیری در پس نقاب مشکی رنگ زمان
هتاکی های مذموم یک عفریت غربی
خورشید زمان تنهای تنهاست آری...
+ نوشته شده توسط در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت
17:40 |

