تبليغاتX
راز رضوان - بی کسی
روز های متوالی

شکست های روز مرگی

مرا به آغوش نا امیدی می کشاند

بی پناهی آرزوها

دعوت شوم ناگزیرها

پیر شدن آینه ها

شخص خاصی به پنجره ی زندگی ام نگاه نمی کند

آه های مرا انتظار بازگشت نیست

دوستی های کهنه شهر

قمار های بی ثمر با این روز گار همه باخت

چیزی از تن فرسوده بر جانیست

حتی ته مانده از روح زندانی ام نمی رقصد

گوشه ی خانه ی استیجاری

وام های پرداخت نشده ی یک عمر برای زندگی

بهای بودن ما هیچ نیست

گویی در ب خانه قفل است

یا کسی را حوصله ی دیدار نیست

ساعت ها دیر می روند

خاطره وار

خودم را جای قاب عکس های گذشته

به نام گذشته ها ثبت می کنم

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 15:56 |