پشت در مانده ام
نه...
درمانده ام
کسی مرا به بهشت رسیدن دعوت نمی کند
به آبروی هزاران پیامبر خوانده ام
ولی به توسل اشک من کسی رحم نمی کند
آه دیدم...
دوزخ بی تفاوتی را
در آن عصر جدایی گل از باغ
صدای صداقت هیچ را
در باد
در خلوت عارفانه ی شاد
هیچ نبود
جز من افسرده
کسی در باغ نبود

