تبليغاتX
راز رضوان
من از دلتنگی باران

از صدای پای ابرها

در کنار جوی آب تنهایی

از آدم و این سرنوشت مجهول می گویم

من از ذهن شفاف یک کودک

از فریاد بی تاب آزادی

من از خود سوزی فرهنگ و اخلاق

از صدای شیون یک زن کنار شیطان ها می نالم

من از غیبت خورشید

از گمراهی آدم ها

از ارزانی یک عشق نوپا

من از طلاق آدم ها می خوانم

من از سکوت سالهای سرد نگفتن  /   از آوار مصیبت بر سر انسان ها 

من از نفرت بی حد آدم ها

من از  گمراهی آدم ها می نالم...

 

 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 21:58 |