ای سجده گاه زرتشت و کاوه
من تو را می پرستم
تویی تلالوء فرهنگ
مهد کاوش و تدبیر
من تو را باور دارم
سردارانت فاتح ابرهای بارانی ایثارند
سرزمین تو اقیانوس خون شهیدان است
گریه کودکان دیروزت در گوش
و چشم های منتظر پدرانت در افق دیدم
آری می دانم...
ای سرگذشت دلیران
ای قبله ی عارفان
کبیر در منظومه ی یک انقلاب
در میان یک سیاهی گسترده
پرتو نوری در چشمان شما می دید
و این آغاز سرودن شعر حماسی بود
سالها صلح و ساختن
بنای این کشور زخمیبر پا
زلزله های بشری کار ساز نیست
و خداست که محافظ ماست

