چشم ها نابینا
گوش ها ناشنوا
فرصت تامل نیست
حادثه ای می آید
اندوه وداع یک عمر مستی دلباختن
جا پای جرم بر جاست
راه فراری نیست
در ها رو به خدا باز است
گریزی نیست
خدا در تماشا
سایه ی ناشناسی
زیر ذره بین انعکاس ها
نامه ای بر علیه من
پرونده ی یک عمرگریز
فرشته لبخند نمی زند
آه می ترسم
دوزخ به من نزدیک است
شیطان صدایم می کند
آه...
در وحشت بی حد و حساب
مرگ از پشت در های خدا می آید
ازرائیل مرا می خواند


