هرلحظه ای در انتظار
هنگامه ای است این رویشم
من پا برهنه در چمن
دنبال گلی در بی کسی
تا نباشد خار همراه او تاکه من باشم نزد او
این فضا گویا اسمانی گشتن است
قصه ی پرواز را بار دیگرخواندن است
این جا زمان بی معنی است
تفاوت اندک اما زندگی اینگونه است:
عقل هر جنبنده ای هم داستان با احساس او
ماهی سرخ حقیقت بی آب نزد قو / همراه او
این جا سبزه ها خوشرنگ تر از مهر گلان
این جا شعر گفتن بی معنی است
مرگ یا باز ماندن در حقیقت گم گشتن است
اشک ها جاری چون زلال چشمه اند
سبزه ها جاوید در چشم هر بیننده اند
این جا طبیعت طبع هر گلواژه ای است
آسمان اینجا نزدیک/ چون دست هر معشوق در دستان چمن
رویش این جا عین کمال
غربت این جا بی معنی است
هر که بینی هر قدم نزدیک تو مانند تو
این جا غرق در شادمانی / عین تو
کاش این جا مال من/ من مال او
این چمن هم بسترم /من همخواب او
تا بگویم قصه ای از خاطرم
از روزگار نیک / این قصد ماندنم
من عشق را دیده ام در این چمن
باورم این است / اینجا عین وطن
+ نوشته شده توسط در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت
15:58 |