خراسان مانده بود و معنی فریاد نداشت
راضی نبود به خفتن و رضایت رضا نداشت
تربت سردش ساده بود چون خاک جهان
تن پر گوهر رضا آمده بود ودر باورش نداشت
عرش آمده بود به مهمانی خاک در این روزگار غریب
خواب از چشم زمین گمگشته بود و تا به ابد خفتن نداشت
مهمانی نور بود اندر ظلمات ندانستن های زمین
پر از جواب سعادت گشته بود و انکار نداشت

