هر قطره ات به دریا افتاده بود اما از شعرهای شبنم شرح تو را ربودم
منزل ما را قابل و به پرواز امده ای
پر وبالی که ندیدی همه از حال جهانم
به چه امیدی وخطایی به وفا امده ای

گم کرده ام دیرین خود را خسته از جانم کنون
پس بمیران سایه ام در شعله های خستگی
ای خدا خواهم بمانم بی آبرو از خاطر دلبستگی
بنده آه و دردم در این صدای مرده
افسرده از گناهم توبه به کف گذارم
آرم به شهر فریاد سینه به کف گذارم
چونان اتش رویت به رخم تابید که از دیدن ان رخ دگر تاب ندارم
گفتند شب عشق شهر رویا ها پر تردد و پر واز اسان تر از حرکت روی شن ها / گفتند درهم و دینار ارزان تر از دانه ی گندم و قلمرو توست ان چه بینی / گفتند سپهر سایه ی تو و دل رب در گرو تو / گفتند حی با تو و تو جاوید کن هر گمگشته ای را / گفتند زمان اسیر ت و سحر منتظر توست انگاه که خواهی / گفتند در سفر باش و بی مکان / گفتند و گفتند ... یک جمله پرسیدم : ایا معشوق همره من خواهد بود؟ جوابی نیامد! پس هر چه دادید بستانید که با معشوق در فنا خوشترم.
زمان سرد و دیر هنگام
بشر افسرده / بی سر انجام
درعبور بی رحمی / بر مزار ارزو
دلسرد و پر هیاهو ست دنیا بازیچه ی فرداست دنیا
جغد فال نیک نامی است پرنده از قفس راضی است...
شب بی ابرویی اشکارا می کند
حدیث حیرانی است شهر من اری؟
پیری ارزوست / بغض کودک اوج فریاد هاست
امید گنجی است گم گشته درجیب این نامردمان.....
ولی بی تفسیر می گویم عشق متولد خواهد شد!
تولد مرگ اغاز شد ومن تنها به بهار تکیه کرده بودم اما انگار جوانی فقط عبارتی تسکین دهنده بود خرداد ماه خرابی جانم در قدم معشوق بود افلاک افسرده وار با من صحبت می کرد ومن بی تاب دیدار ولی افسوس فریاد فال فراقم شد و من مردود و بی حال روز و شب را در بی کسی طی نمودم روحم بیمار و زخمی در انتظار بویی که زنده کند
انسان سوار بر مرکب رویاها از هزاره ها گذشت دست در دست ابلیس گهگاهی به فرستادگان وادی نور سلام خشکی نمود خیال انگیز زندگی می کرد غوطه ور در لغت نامه ی جهل. به گلچین معبود رسید اما بهای رسالتش را باید می داد اما نه به دینار . خاتم حب الش را طلب نمود . دریغ که کسی یارای تعهدش نبود. ال عبا حراج دیوانگی تاریخ شد. سید فردوس باید سر به نیزه می داد تا عشق در تالار بورس عشاق رکورد دار باشد. حال قائم در انتظار العجل من وتوست. حال زیاد غرق چشمک های دجال را در کابل های هوس الود ماهواره و اینترنت نخور.

